بسیج مداحان به منظور استفاده ذاکرین اهل بیت (ع) منتشر می کند

اشعار ولادت امام محمد باقر علیه السلام

نسخه مناسب چاپ
به مناسبت فرا رسیدن سالروز ولادت امام محمد باقر علیه السلام تعدادی از اشعار آیینی را به منظور استفاده ذاکرین اهل بیت (ع) منتشر شد.

 

 

ﻫﻼ‌ﻝ ﻣﺎﻩ ﺭﺟﺐ! ﻧـﺎﺯ ﮐﻦ ﺑـﻪ ﻣﺎﻩ ﺗﻤﺎﻡ

ﺯ ﯾﺎﺯﺩﻩ ﻣـﻪ ﺩﯾﮕﺮ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺳﻼ‌ﻡ ﺳﻼ‌ﻡ

ﺳﻼ‌ﻡ ﺑﺮ ﺗﻮ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺩﺍﻣﻦ ﺗـﻮ ﻣﯽ‌ﺗـﺎﺑﺪ

ﻓﺮﻭﻍ ﺣﺴﻦ ﺧﺪﺍ ﺍﺯ ﺟﻤﺎﻝ ﭼﺎﺭ ﺍﻣﺎﻡ

ﻭﻻ‌ﺩﺕ ﺩﻭ ﻣﺤـﻤﺪ، ﻭﻻ‌ﺩﺕ ﺩﻭ ﻋـﻠﯽ

ﮐﺪﺍﻡ ﻣﺎﻩ، ﭼﻨﯿﻨﺶ ﺳﻌﺎﺩﺕ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻣﻘﺎﻡ؟

ﭼﻪ ﻣﺎﻩ ‌ﺭﻭﺡ‌ﻓﺰﺍﯾﯽ ﮐﻪ ﺩﺭﻧﺨﺴﺘﯿﻦ ﺷﺐ

ﺍﻣـﺎﻡ ﭘﻨـﺠﻢ ﻣـﺎ ﺷـﺪ ﻭﻻ‌ﺩﺗﺶ ﺍﻋـﻼ‌ﻡ

ﺧـﺪﺍ ﺑﻪ ﻓﺎﻃﻤﻪ ﺑﻨـﺖ ﺣﺴﻦ ﮔﻠﯽ ﺑﺨﺸـﯿﺪ

ﮐﻪ ﻋﻄﺮ ﺑﺎﻍِ ﺣﺴﯿﻨﯽ ﺍﺯ ﺍﻭ ﺭﺳﺪ ﺑﻪ ﻣﺸﺎﻡ

ﺍﻣـﺎﻡ ﺑﺎﻗـﺮ ﯾﻌـﻨﯽ ﻣﺤـﻤﺪ ﺩﻭﻡ

ﺍﻣﺎﻡ ﺑﺎﻗﺮ ﭘﻨﺠﻢ ﻭﺻﯽ ﺧﯿﺮﺍﻻ‌ﻧﺎﻡ

ﺍﻣـﺎﻡ ﺑﺎﻗـﺮ ﯾﻌـﻨﯽ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﻗـﺮﺁﻥ

ﺍﻣﺎﻡ ﺑﺎﻗـﺮ ﯾـﻌﻨﯽ ﺗـﻤﺎﻣﯽ ﺍﺳﻼ‌ﻡ

ﺍﻣﺎﻡ ﺑﺎﻗﺮ ﯾﻌﻨﯽ ﺑﻬﺸﺖ ﻫﺸﺖ ﺑﻬﺸﺖ

ﺍﻣﺎﻡ ﺑﺎﻗﺮ ﯾﻌﻨﯽ ﻧﻈـﺎﻡِ ﻫﻔـﺖ ﻧﻈـﺎﻡ

ﺍﻣﺎﻡ ﺑﺎﻗﺮ ﯾﻌﻨﯽ ﺍﻣﺎﻡ ﻋﻠﻢ ﻭ ﻋﻤـﻞ

ﺍﻣﺎﻡ ﺑﺎﻗﺮ ﯾﻌﻨﯽ ﺭﺳﻮﻝ ﺧﻮﻥ ﻭ ﻗﯿﺎﻡ

ﻣﮕـﺮ ﺍﻣﺎﻡ ﭼـﻬﺎﺭﻡ ﻣـﺪﺩ ﮐـﻨﺪ، ﻭﺭﻧـﻪ

ﮐﻪ‌ ﺭﺍﺳﺖ ﺯﻫﺮﻩ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻣﺪﺡ ﺍﻭ ﮐﻨﺪ ﺍﻗﺪﺍﻡ؟

ﺯﺟﺎﻥ ﻭ ﺩﻝ ﻣﻠﮏ ﻭ ﺟﻦ ﻭ ﺍﻧﺲ ﻭ ﺣﻮﺭ ﺍﯾﻨﺠﺎ

ﻧﻔﺲ ﺑـﻪ ﺩﻭﺳـﺘﯽِ ﺍﻭ ﺑـﺮﺁﻭﺭﻧـﺪ ﻣـﺪﺍﻡ

ﺍﮔﺮ ﺍﺯ ﺍﻭ ﻧﺴﺘﺎﻧﻨﺪ ﺟﺎﻡ ﺩﺭ ﺻﻒ ﺣﺸﺮ

ﻣﯽ ﺣﻼ‌ﻝ ﺑﻬﺸﺘﯽ ﺑـﻪ ﺍﻧﺒﯿﺎﺳﺖ ﺣﺮﺍﻡ

ﺑﻪ ﺯﺍﺋﺮﺍﻥ ﺣﺮﯾﻤﺶ ﺩﺭ ﺁﻓﺘﺎﺏ ﺑﻘﯿﻊ

ﭘـﺮ ﻣﻼ‌ﺋﮑﻪ ﮔـﺮﺩﯾـﺪﻩ ﺣﻠّﮥ ﺍﺣـﺮﺍﻡ

ﺯﺗﺸﻨﮕﯽ ﺟﮕﺮﻡ ﺷﻌﻠﻪ ﻣﯽ‌ﮐﺸﺪ ﺳﺎﻗﯽ

ﺑﯿﺎ ﺷﺮﺍﺏ ﻣﺤﺒّﺖ ﻣﺮﺍ ﺑﺮﯾـﺰ ﺑﻪ ﮐـﺎﻡ

ﺑﻪ ﻏﯿﺮ ﺑﻐﺾ ﻋﺪﻭﯾﺶ ﺭﻩ ﻧﺠﺎﺗﯽ ﻧﯿﺴﺖ

ﺑﻪ ﺟـﺰ ﺑﻪ ﺩﻭﺳﺘﯽ‌ﺍﺵ ﺩﻝ ﻧﻤﯽ‌ﺷﻮﺩ ﺁﺭﺍﻡ

ﻋﺠﯿﺐ ﻧﯿﺴﺖ ﺍﮔﺮ ﺩﺭ ﺗﻤـﺎﻡ ﺣﺎﺩﺛﻪ‌ﻫﺎ

ﺷﻮﺩ ﺑﻪ ﺍﻣﺮ ﻏﻼ‌ﻣﺶ ﺳﻤﻨﺪ ﮔﺮﺩﻭﻥ، ﺭﺍﻡ

ﺑﻪ ﯾﮏ ﺍﺷﺎﺭﮤ ﺍﻭ ﻋﺎﻟﻤﯽ «ﺯﺭﺍﺭﻩ» ﺷﻮﻧﺪ

ﺑﻪ ﯾﮏ ﻧﻈﺎﺭﮤ ﺍﻭ ﺧﻠﻖ، ﻣﯽ‌ﺷﻮﻧﺪ «ﻫﺸﺎﻡ»

ﺳﺘﺎﻧﺪﻩ ‌ﺭﻭﺡ، ﺯﮔﻔﺘﺎﺭ ﺭﻭﺡ ﺑﺨﺸﺶ، ﺭﻭﺡ

ﮔﺮﻓﺘﻪ ﻋﻠﻢ، ﺯﻟﺐ‌ﻫﺎﯼ ﺟﺎﻧﻔﺰﺍﯾﺶ ﮐـﺎﻡ

ﻣﮕﻮ ﺩﺭِﺣﺮﻣﺶ ﺑﺴﺘﻪ ﺭﻭﺯ ﻭ ﺷﺐ،ﮐﻪ ﺯﻋﺮﺵ

ﭘﯽ ﺯﯾـﺎﺭﺕ ﻗﺒـﺮﺵ ﻣـﻠﮏ ﺷـﻮﻧﺪ ﺍﻋـﺰﺍﻡ

ﻧﮕﻮ ﭼـﺮﺍﻍ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﺑﺒﯿﻦ ﮐﻪ ﻫﺮ ﺷﺐ، ﻣﺎﻩ

ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺍﺯ ﺣﺮﻣﺶ ﻧـﻮﺭ ﻣﯽ‌ﺳﺘﺎﻧﺪ ﻭﺍﻡ

ﮐﻤﺎﻝ ﺍﻭﺳﺖ ﺑـﻪ ﭼﺮﺥ ﮐﻤﺎﻝ، ﺍﻭﺝ ﮐﻤﺎﻝ

ﮐﻼ‌ﻡ ﺍﻭﺳﺖ ﺑـﻪ ﮐﻞّ ﻋﻠﻮﻡ، ﺟﺎﻥ ﮐـﻼ‌ﻡ

ﭘﻨـﺎﻩ ﺑﺮﺩﻩ ﺑـﻪ ﺩﺭﮔﺎﻩ ﺍﻭ ﺻﻐﯿﺮ ﻭ ﮐﺒـﯿﺮ

ﺷﻔﺎ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺯﺧﺎﮎ ﺩﺭﺵ ‌ﺧﻮﺍﺹ‌ ﻭ ﻋﻮﺍﻡ

ﻫﻨﻮﺯ ﭘـﺎﯼ ﺑـﻪ ﻣﻠﮏ ﻭﺟـﻮﺩ ﻧﻨﻬﺎﺩﻩ

ﺳﻼ‌ﻡ ﺩﺍﺩﻩ ﻣﺤﻤﺪ ﺑـﻪ ﺁﻥ ﺍﻣـﺎﻡ ﻫﻤﺎﻡ

ﭼﻬﺎﺭﺳﺎﻟﻪ ﺧﺮﻭﺷﯿﺪ ﺁﻥ ﭼﻨﺎﻥ ﺑـﻪ ﯾﺰﯾﺪ

ﮐﻪ ﺷﺪ ﺑﻪ ﺩﯾﺪﻩ ﺍﻭ «ﺷﺎﻡ»، ﺗﯿﺮﻩ‌ﺗﺮ ﺍﺯ ﺷﺎﻡ

ﺑـﻪ ﺷﺎﻫﯽ ﺩﻭ ﺟﻬﺎﻥ ﻧﺎﺯ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ "ﻣﯿﺜﻢ"

ﺍﮔـﺮ ﻏﻼ‌ﻡِ ﺩﺭﺵ ﺧﻮﺍﻧـﺪﺵ ﻏﻼ‌ﻡ ﻏلام

حاج علامرضا سازگرا

****************

روشن تر است این پسر از ماه صورتش

گردن کشیده ماه خودش هم به رویتش

ماه رجب به ماه عرب چشم دوخته

معلول خیره ست به دقت به علتش

ماه تمام اول ماه رجب رسید

قد قامت الصلوة به قد و به قامتش

شد اولین محمد بعد از پیامبر

آمد ز دست های علی هم نبوتش

چون آفتاب وقت طلوع و غروب خویش

عمری نشسته کوه دو زانو به خدمتش

پلکش دلیل روز و شب است و به این دلیل

باید که کوک کرد زمان را به ساعتش

در آفتاب ظهر، زمین سایه اش کم است

خاص است قهر حجت و عام است رحمتش

از شرق تا به غرب جهان،نه بزرگتر

قلب من و تو است حدود حکومتش

قارون اگر شود همه ی عمر چون گداست

در محضر تو هرکه بنازد به ثروتش

این سو پدربزرگ حسن آن طرف حسین

باید که غبطه خورد به شکل سیادتش

بوده علی اگرچه پسرخوانده ی نبی

گشته محمد اِبْنِ علی با ولادتش

داییش قاسم است و رقیه ست عمه اش

از این مسیر رفته به زهرا شباهتش

همبازی رقیه و دلواپس عمو

شد شرح روضه مدت عمر امامتش

در ظاهرش گرفتن مجلس برای علم

در اصل شرح روضه فقط بوده علتش

تا روضه ی حسین شود زنده نُه امام

مسموم هم شوند می ارزد به قیمتش

مهدی رحیمی

**************

با وضو باید از مقامت گفت

خاتم الأنبیاء سلامت گفت

مهربانیِ بی حدی داری!

خلق و خوی محمدی داری

تا ابد علم را شکافنده

دستِ مِهر خدای بخشنده

دیدنت آرزویِ جابر هاست

شیعه مدیونِ قال باقر هاست

پندهایت فراتر از پندار

معدن العلم، مخزن الأسرار

واژه ها بر لبت زلال شدند

فاتح قله ی کمال شدند

عقل شد کودک دبستانت

پای منبر نشست حیرانت

مشق از کیمیایِ عشق بده

درس جغرافیایِ عشق بده

قلمت کی قرار می گیرد!؟

جوهر از ذوالفقار می گیرد

مانده ام چند جبهه می جنگی!؟

رهبر انقلاب فرهنگی

مکتبت اجتهاد علمی شد

کربلایت جهاد علمی شد

**

"کربلا" گفتم و دلت لرزید

مشک آبی مقابلت لرزید

کربلا خاطرات تلخی داشت

روضه های فرات تلخی داشت

آب را رویِ خیمه ها بستند

آب را با سروصدا بستند

تشنگی، از بهار سیرت کرد

گریه های رباب پیرت کرد

 

وحید قاسمی

****************

جلوه می بارد از جمال علی

جذبه می‌جوشد از جلال علی

همه خیراتِ آسمان و زمین

نوشِ جانِ علی و آل علی

هرچه دارد خدا به خاطر اوست

هرچه دارد خدا حلالِ علی

مرتضی را چه کار با عالم

هست عالم فقط وبال علی

ای نفسهات در خصال صدوق

ای بزرگیت از خصال علی

همه‌ی حرف توست قال نبی

همه‌ی حال توست حال علی

آمدی تا که با تو ما برسیم

ما همه میوه‌هایِ کال علی

لطف زهرا تو را به ما دادند

از کَرَمخانه‌ی عیال علی

شب شب عشق آفرین ، علی است

شب لبخند پنجمین علی است

ای نمازِ مطهر زهرا

سجده‌های معطر زهرا

خیره ای خیره بر مقاماتش

مثلِ قابی برابرِ زهرا

می‌وزد در هوای گیسویت

عطرِ گلهای قمصرِ زهرا

آسمانی و مژده‌ات را داد

به زمینها پیمبرِ زهرا

بی خودی نیست فاطمی هستی

پُری از نورِ کوثر زهرا

می‌زند موج در احادیثت

جلوه‌های مکرر زهرا

با شما جبرئیل نام مرا

 می‌رساند به محضر زهرا

فاطمه عاشق همین علی است

شب لبخند پنجمین علی است

ای طلوع علی الدوام حسن

آفتاب بلندِ بام حسن

جابر آورده‌ات سلام رسول

مادرت گفته‌ات سلام حسن

می‌رسند از تبارِ مادری‌ات

هفت معصوم بر امام حسن

حسنی زاده‌ای از آلِ حسین

ای حسینی ترین کلامِ حسن

دست تو دست مجتبای کریم

به تو زیبنده است نام حسن

به عمویت ارادتت پیداست

در بقیعی به احترام حسن

چارتا مجتبی کنارِ همید

ای تمام شما تمام حسن

هم حسن هم حسین این علی است

شب لبخند پنجمین علی است

ای محمد ترین دعای حسین

دومین احمد حرای حسین

آمدی تا به انتها برسد

امتدادی از ابتدای حسین

از پدر ارث بُرده‌ای داری

به سرِ شانه‌ات رَدای حسین

آنکه روزی "حسین منی "گفت

گفت مثلش تویی برای حسین

ای علی اکبر امام شده

اکبر بعد کربلای حسین

تو حسینیه‌ی خدا هستی

با تو ماندیم در هجای حسین

عشق دنبال آخرین علی است

شب لبخند پنجمین علی است

 حسن لطفی

************

ساقی و جام هر دو خندانند

بر شراب طهور مهمانند

ظلمت و تیرگی روند از یاد

آسمان و زمین  چراغانند

بر جمالش فرشته های خدا

یکسره ان یکاد می خوانند

مادرش چشم بر  نمی دارد

لحظه ای زان جمال بی مانند

مِهر ومه هم ز شرم ماه علی

سر فرو برده در گریبانند

عالِمان جهان ، همه او را

صاحبِ هر چه علم می دانند

نور تابان عشق شد ظاهر

چشم حق تا ابد بر او ناظر

هر چه فرشی ز قدر او حیران

هر چه عرشی به خدمتش حاضر

هر نگاهی به سمت او خیره

هر زبانی به وصف او قاصر

او به هر علم و علتی عالم

او به هر غیر ممکنی قادر

کیست آن کس که وصف او این است

شمع جانها محمدِ باقر

وین چه نوریست کز تشعشع آن

مِهر و ماه و ستاره حیرانند 

بحر علم تو رونق اسلام

پنجمین رهبر و ولیّ و امام

قدسیانند از سما به زمین

بهر  پابوسیت روانه مدام

ای دلآرام حضرت زهرا

انبیا هم به محضر تو غلام

هر کجا نام نامیت ببرند

بوی فردوس می رسد به مشام

ای که بر تو  ، توسط جابر

خاتم الانبیا رسانده سلام

بس که آقا و مهربانی تو

نوکرانِ درت فراوانند 

مهدی مقیمی

************

سیلاب می شویم و به دریا نمی‌رسیم

پرواز می‌کنیم و به بالا نمی‌رسیم

این بال‌ها شبیه وبالند، اَبترند

وقتی به سیر عالم معنا نمی‌رسیم

این چشم‌های خیس و تهی‌دست شاهدند

بی‌تو به جلوه‌زار تماشا نمی‌رسیم

تا بی‌کرانه‌های حضور الهی‌ات

پر می‌کشیم روز و شب اما نمی‌رسیم

باشد اگر تمام جهان زیر پایمان

حتی به خاک پای تو مولا نمی‌رسیم

**

این حرف‌ها نشانه‌ی تقصیر فهم ماست

حیران شدن میان صفات تو سهم ماست

دنیا تو را چگونه بفهمد؟ چه باوری!

از مرز عقل‌های زمینی فراتری

ای بی‌کرانه! نامتناهی‌ست وصف تو

آئینه‌ی صفات الهی‌ست وصف تو

مبهوت جلوه‌های جلالت کمیت‌ها

کی می‌رسد به درک کمال تو بیت‌ها

ای باشکوه از تو سرودن سعادت است

این شعرها بهانه‌ی عرض ارادت است

هفت آسمان به درک حضورت نمی‌رسد

خورشید تا کرانه‌ی نورت نمی‌رسد

محراب را که عرصه‌ی معراج می‌کنی

جبریل هم به گرد عبورت نمی‌رسد

چشم مدینه محو سلوک دمادمت

بوی بهشت می‌وزد از خاک مقدمت

عمری کلیم طور تمنا شدیم و بعد

دلتنگ چشم‌های مسیحا شدیم و بعد

مثل نسیم در‌به‌در کوچه‌ها شدیم

تا با شمیم احمدی‌ات آشنا شدیم

ای مظهر فضائل پیغمبر خدا

آئینه‌ی شمایل پیغمبر خدا

شایسته‌ی سلام و تحیّات احمدی

احیا کننده‌ی کلمات محمدی

نور علی و فاطمه در تار و پود توست

شور حسین و حلم حسن در وجود توست

قرآن همیشه آینه‌ی تو انیس توست

تفسیر بی‌کران معانی حدیث توست

قلبش هزار چشمه‌ی نور و معارف است

هر کس به آیه‌ای ز مقام تو عارف است

روشن ترین ادلّه‌ی علمی‌ست سیره‌ات

وقتی که حجّتند به عالم عشیره‌ات

هر کس که تا حضور تو راهی نمی‌شود

علمش به‌جز زیان و تباهی نمی‌شود

هر قطره که به محضر دریا نمی‌رسد

سرچشمه‌ی علوم الهی نمی‌شود

بی‌بهره است از تو و انفاس قدسی‌ات

اندیشه‌ای که نامتناهی نمی‌شود

جابر شدن، زُراره شدن با نگاه توست

آقای من اگر تو نخواهی نمی‌شود

فردوس دل اسیر خیال تو می‌شود

آئینه محو حسن جمال تو می‌شود

دریاب با نگاه رحیمت دل مرا

وقتی که بی‌قرار وصال تو می‌شود

یک شب به آسمان قنوتت ببر مرا

تا بی‌کرانه‌ی ملکوتت ببر مرا

سائل کنار ساحل لطفت چگونه است

دستان با سخاوت دریا نمونه است

من را که مبتلای خودت می‌کنی بس است

اصلاً مرا گدای خودت می‌کنی بس است

قلب مرا ز بند تعلق رها و بعد

دلبسته‌ی خدای خودت می‌کنی بس است

در خلوت نماز شبت مثل فاطمه

شایسته‌ی دعای خودت می‌کنی بس است

شبهای جمعه سمت مدینه که می‌بری

دلتنگ کربلای خودت می‌کنی بس است

مولا! برای ما دو سه خط از سفر بگو

از کاروان خسته و چشمان تر بگو

روزی که بادهای مخالف امان نداد

هفت‌آسمان به قافله‌ای سایه‌بان نداد

خورشید بود و سایه‌ی شوم غبارها

خورشید بود، همسفر نیزه‌دارها

دیدی عمود با سر سقا چه کرده بود

تیر سه شعبه با دل مولا چه کرده بود

گلزخم‌های سلسله یادت نمی‌رود

هرگز غروب قافله یادت نمی‌رود

هم ناله با صحیفه‌ی ماتم گریستی

یک عمر پا به پای محرم گریستی

 

یوسف رحیمی

 

 

انتهای شعر/

 

 

خبرهای تازه